تبليغاتX
فریاد عدالت




                  » فریاد عدالت


                             » آنان که به هر ذلتی تن می دهند تا زنده بمانند، مردگان خاموش تاریخ اند!
درباره وبلاگ
این سایت به هیچ حزب یا گروه سیاسی و... وابسته نمی باشد. فریاد عدالت تنها فریاد کسانی است که ظلم را نمی پذیرند و در مقابل آن قد علم کرده و به مبارزه با آن بر می خیزند.
از شما دوستان گرامی نیز دعوت می کنیم که به ما پیوسته و در این راه یاری مان کنید.
لطفا پس از بازدید از قسمت های مختلف سایت، ما را از نظرات ارزشمندتان محروم نفرمائید.
پیروزی از آن متقین است...
*تذکر: فریاد عدالت هیچ گونه مسئولیتی در قبال محتوای سایت ها و وبلاگهای لینک شده ندارد%
لينك دوستان
آرشيو مطالب
پيوند هاي روزانه
» با خون دل نوشتم!
برگرفته از شماره ۲۴۰ هفته نامه "آذرپیام" (با تلخیص)

نامه ای به شهدا!

با خون دل نوشتم!

سلام چه تلخ است نوشتن نامه ای از درد های این جهان فانی به ساکنین آن دیار باقی!

از کجا بگویم که نمی از یم این رنجنامه باشد؟ من از شما شکایت دارم!! شمائی که همه رفتید و مائی که شاید به اقتضای سن مجبور به ماندن شدیم تا ببینیم آنچه را که نباید می دیدیم.

یکی میگفت:دلاوریهای شما ،مارا در مسیر تکامل! سالیان سال به عقب انداخت و من فهمیدم که این سخن نیست بلکه هذیان هائی است که از قلبهای مریض خارج می شود و...

در نبود شما جای همه چیز عوض شده است.مدعیان مذهب پشت سر علی نماز می خوانند و غذا سر سفره معاویه تناول می کنند.داعیه محبت علوی دارند و حتی یک بار نامه اش به مالک اشتر را ندیده اند.برای جلب نظر اکثریت جامعه حاضرند تمام اعتقادات را به ارزانی بفروشند تا مشمول آن اکثریت شوند غافل از آنکه خداوند بارها در قرآن کریم فرموده: اکثرهم لا یعقلون.

و مگر علی اکثریت داشت؟ چه بگویم؟ هنوزهم مادران طلا های خود را می فروشند اما نه برای کمک به دین و کیان جامعه، که برای بستن دهان فرزندانی که برای تجارت تن به ابزار پیشرفته تری نیازمندند.

هنوز هم مردم شب های جمعه گرد هم می آیند اما نه برای کمیل امیرالمومنین که برای شب نشینی هائی که میزبان آن شیطان است.باور نمی کنید نه ؟!

در جامعه بدون شما افتخار به استخوان پوسیده نیاکان ۲۰۰۰ساله که زخم سلطه را بر دوشمان گذاردند اجر و قرب بیشتری دارد تا بازدید از تندیس زنده مقاومت در آسایشگاه ها.

حق دارم از شما شکایت داشته باشم که یکباره همه با هم ما را تنها گذاشتید .باز هم بگویم؟

در نبود شما این روبهکان بیشه های خالی از شیر، مستانه عربده سر مستی سر می کشند و بر سر میز تمدن در ظرفهای هیچ بار مصرفشان ، چوب حراج به دین زده و آنرا خیرات می کنند.

در نبود شما باز هم علی سر در چاه می کند و دل عالم را خون .به برکت شما انرژی هسته ای حق مسلم ما می شود اما دفاع از مکتب شیعه و اهل بیت علیهم السلام به صلاح نیست.

راستی اگر شما بودید کسی جرأت داشت کسی اینچنین بی باک به پیامبر عزیزمان توهین کند؟

در نبود شما حتی آسمان هم در باریدن به زمین بخل می ورزد. زمین برای رویاندن ناز میکند.خواندن مرغان دیگر صفائی ندارد.چقدر شبیه آخرالزمان شده است این جهان بی شما ... و علی همچنان غریب!! 

بدون شما ندبه خوانان جمعه صبح ها هر روز پیرتر می شوند و دیگر کسی به شمعدانیهای باغچه ها آب نمی دهد که برای ظهور مولای غریبمان دعا کنند.کسی جمعه صبح ها کوچه ها را آب و جارو نمی کند به امید...

اعتراف می کنم که به اینجای نوشته ها که رسیدم خجالت کشیدم .عرق شرم بر پیشانیم نشست .پس ما؟! با این همه ادعا؟! باز هم غریبی؟ دیگر بس است نامه نوشتن...

بروم فکری کنم تا شاید...نه بهتر است بگویم تا باشد که دوباره بتوان همان روزهای خوب عاشقی را زنده کرد...                                                                                                        نویسنده:محمدعلی



نويسنده : | تاريخ : شنبه یکم تیر 1387 |  نوع مطلب : با خون دل نوشتم! |
» عناوين آخرين مطالب